کاوش سرزمین
خدا به موسی میگوید که دوازده مرد، رهبری از هر سبط، برای کاوش سرزمین کنعان بفرستد. آنان چهل روز در آن میگردند، شهرها و مردمانش را میبینند و خوشهای انگور میبرند چنان بزرگ که باید بر چوبی میان دو مرد حمل شود. سرزمین بهراستی سرشار است، شیر و عسل در آن جاری است، درست همانگونه که خدا وعده داده بود. جاسوسان با میوهٔ آن باز میگردند، و تمام ملت گرد میآیند تا بشنوند چه یافتهاند.
گزارش بد
ده تن از جاسوسان میپذیرند که سرزمین پربار است اما پافشاری میکنند که نمیتوان آن را فتح کرد: شهرها مستحکماند، ساکنانش غولپیکرند، و جاسوسان در کنارشان خود را چون ملخ میدیدند. تنها کالیب و یوشع مخالفاند و قوم را ترغیب میکنند که اعتماد کنند خدا آنان را به درون خواهد برد. کالیب جمعیت را خاموش میکند و اعلام میدارد که آنان نیک توانا هستند که بالا روند و سرزمین را بگیرند. اما کلمات هراسناک اکثریت پیشاپیش دلهای قوم را در چنگ گرفته است.
شبی از گریه
قوم در اشک میشکنند، فریاد میزنند که کاش در مصر مرده بودند و حتی پیشنهاد میکنند رهبری تازه برگزینند تا آنان را بازگرداند. یوشع و کالیب جامههای خود را میدرند و به ملت التماس میکنند که بر ضد خدا شورش نکنند، اما جمعیت تهدید میکند که سنگسارشان کند. حضور خدا در خیمه پدیدار میشود، و او از نابودکردن یکسرهٔ قوم سخن میگوید. موسی شفاعت میکند، به بردباری و مهربانی بیکران خدا متوسل میشود، و از او میخواهد که ببخشد چنانکه بارها پیش از این بخشیده است.
چهل سال سرگردانی
خدا قوم را میبخشد اما حکم میکند که نسلی که سرزمین را رد کرد به آن وارد نخواهد شد. بهازای هر یک از چهل روزی که جاسوسان در سرزمین گذراندند، اسرائیل سالی در بیابان سرگردان خواهد ماند، تا همهٔ آن نسل درگذرند. تنها کالیب و یوشع، که به خدا اعتماد کردند، زنده میمانند تا وارد شوند. ده جاسوسی که گزارش بد را پراکندند در طاعونی میمیرند، و چون گروهی از حکم سرپیچی میکنند و میکوشند خودسرانه به سرزمین هجوم برند، از پا در میآیند. رؤیای ورود بیدرنگ رفته است، و به فرزندانی موکول میشود که در بیابان بزرگ خواهند شد.
قوانین برای سرزمین
قرائت به قوانینی نرم میشود که آیندهای در سرزمین را پیشفرض میگیرند، وعدهای آرام که داستان پایان نیافته است. خدا دستورهایی برای هدایای شراب و آرد که همراه قربانیها میآیند میدهد، و برای کنارگذاشتن بخشی از خمیر، به نام خله، هنگام پختن نان. قربانیهایی هست برای کفارهٔ گناهانی که به خطا انجام شدهاند، خواه از سوی جماعت و خواه یک فرد. تورات همچنین ماجرای سنگین مردی را ثبت میکند که عمداً در روز شبات هیزم گرد میآورد، یادآوریای که قداست آن روز را نباید سبک شمرد.
ریشههای یادآوری
پارشا با فرمان تصیتصیت پایان مییابد، ریشههایی که اسرائیل امر میشود بر گوشههای جامههایشان بگذارند، با نخی آبی در میانشان. با نگریستن به این ریشهها، شخص باید همهٔ فرمانهای خدا را به یاد آورد و نگاه دارد، بهجای آنکه با سرگردانی چشم و دل به بیراهه کشیده شود. این فرمان درست پس از شکست جاسوسان میآید، که به سرزمین نگریستند و ایمان باختند، و تصیتصیت شیوهای خردمندانهتر از دیدن را میآموزد. این بخش سومین بند شماع شد، که هر روز خوانده میشود.
