אֲשֶׁר הֵנִיא עֲצַת גּוֹיִם וַיָּפֶר מַחְשְׁבוֹת עֲרוּמִים. בְּקוּם עָלֵינוּ אָדָם רָשָׁע נֵצֶר זָדוֹן מִזֶּרַע עֲמָלֵק. גָּאָה בְּעָשְׁרוֹ וְכָרָה לוֹ בּוֹר וּגְדֻלָּתוֹ נוֹקְשָׁה לּוֹ לָכֶד. דִּמָּה בְנַפְשׁוֹ לִלְכֹּד וְנִלְכַּד בִּקֵּשׁ לְהַשְׁמִיד וְנִשְׁמַד מְהֵרָה.
او که مشورت ملتها را بر هم زد و نقشههای مکاران را نقش بر آب ساخت. آنگاه که مردی شریر علیه ما برخاست، نهالی از گستاخی از نژاد عمالق. او در ثروت خود سرافراز شد و چاهی برای خویشتن کند، و بزرگیاش همچون دامی او را به بند کشید. در جان خود اندیشید که به دام اندازد و خود به دام افتاد، در پی نابودی برآمد و به شتاب نابود شد.
הָמָן הוֹדִיעַ אֵיבַת אֲבוֹתָיו עוֹרֵר שִׂנְאַת אַחִים לַבָּנִים. וְלֹא זָכַר רַחֲמֵי שָׁאוּל כִּי בְחֶמְלָתוֹ עַל אֲגָג נוֹלַד אוֹיֵב. זָמַם רָשָׁע לְהַכְרִית צַדִּיק וְנִלְכַּד טָמֵא בִּידֵי טָהוֹר. חֶסֶד גָּבַר עַל שִׁגְגַת אָב רָשָׁע הוֹסִיף חֵטְא עַל חֲטָאָיו. טָמַן בְּלִבּוֹ מַחְשְׁבוֹת עֲרוּמָיו וַיִּתְנַכֵּר לַעֲשֹוֹת רָעָה.
هامان دشمنی نیاکانش را آشکار ساخت، و کینهٔ برادران را علیه پسران برانگیخت. و او رحمت شائول را به یاد نیاورد، زیرا از دلسوزی او بر اجاج دشمنی زاده شد. آن شریر نقشه کشید تا عادل را نابود کند و آن ناپاک به دست پاکان گرفتار شد. مهربانی بر خطای نیایی چیره گشت، آن شریر گناه بر گناهانش افزود. او در دل خود نقشههای مکر خویش را پنهان داشت و خود را برای بدی کردن در نقاب کرد.
יָדוֹ שָׁלַח בִּקְדוֹשֵׁי אֵל כַּסְפּוֹ נָתַן לְהַכְרִית זִכְרָם. כִּרְאוֹת מָרְדְּכַי כִּי יָצָא קֶצֶף וְדָתֵי הָמָן נִתְּנוּ בְּשׁוּשָׁן. לָבַשׁ שַׂק וְקָשַׁר מִסְפֵּד גָזַר צוֹם וַיֵּשֶׁב עַל הָאֵפֶר. חַטַּאת עֲוֹן אֲבוֹתֵינוּ. נֵץ פָּרַח מִלּוּלַב חֵן הֲדַסָּה עָמְדָה לְעוֹרֵר יְשֵׁנִים.
او دست خود را علیه مقدسان خدا دراز کرد، نقرهٔ خود را داد تا یادشان را محو کند. چون مردخای دید که غضب بیرون آمده و احکام هامان در شوش صادر شده است، پلاس بر تن کرد و خود را در سوگ بست، روزهای اعلام کرد و بر خاکستر نشست. گناه خطای نیاکان ما. بازی از شاخهٔ نخل شکفت، فیض هدسه برخاست تا خفتگان را بیدار کند.
סָרִיסֶיהָ הִבְהִילוּ לְהָמָן לְהַשְׁקוֹתוֹ יֵין חֲמַת תַּנִּינִים. עָמַד בְּעָשְׁרוֹ וְנָפַל בְּרִשְׁעוֹ עָשָׂה לוֹ עֵץ וְנִתְלָה עָלָיו. פִּיהֶם פָּתְחוּ כָּל יוֹשְׁבֵי תֵבֵל כִּי פוּר הָמָן נֶהְפַּךְ לְפוּרֵנוּ. צַדִּיק נֶחֱלַץ מִיַּד רָשָׁע אוֹיֵב נִתַּן תַּחַת נַפְשׁוֹ. קִיְּמוּ עֲלֵיהֶם לַעֲשֹוֹת פּוּרִים וְלִשְׂמֹחַ בְּכָל שָׁנָה וְשָׁנָה. רָאִיתָ תְּפִלַּת מָרְדְּכַי וְאֶסְתֵּר הָמָן וּבָנָיו עַל הָעֵץ תָּלִיתָ.
خواجگانش شتافتند تا هامان را شراب خشم افعیها بنوشانند. او در ثروت خود ایستاد و در شرارت خود افتاد، داری برای خویشتن ساخت و بر آن آویخته شد. همهٔ ساکنان جهان دهان گشودند، زیرا قرعهٔ هامان به پوریم ما بدل شد. عادل از دست شریر رهانیده شد، دشمن به جای جان او سپرده شد. آنان بر خود مقرر داشتند که پوریم را نگاه دارند و هر سال شادمانی کنند. تو دعای مردخای و استر را دیدی، هامان و پسرانش را بر دار آویختی.